تبليغاتX
نابود و خاکستر گشته ایم
سوخته ایم ومیسوزیم
 
 

وقتی ریاضیدان سگِ دَربار میشود

بُردارِ این معادله ، بَردار میشود

میخانه گر ویرانه شد، چون مستحب بوَد

اسبابِ مستی ، پشتِ منبر، بار میشود

از خون تو ، وز اشک من، مشروب میخورد

یک دیوِ بی سَر اینچنین  سَردار میشود

دل در هوای عشق و عرفان پر نمی کشد

وقتی قناری خوانِ ما کفتار میشود

گفتی خیانت خدمتِ تاریخی که بود؟

هم تاجِ سلطنت و هم دَستار میشود

از خشم و نفرت سینه را لبریز می کند

تاریخ ِ بی شرف که هِی تکرار می شود

|+| نوشته شده توسط احمد در سه شنبه دوازدهم آبان 1388  |
 
 

نمی دانم مشت گره خورده ی من نصیب کدام دیوار خشتی می شود

|+| نوشته شده توسط احمد در دوشنبه نوزدهم اسفند 1387
 تنها برای دلم
 

و اینک برای عزیزی می نویسم که پنجره ای از امید را به رویم گشود

ولی .............

این بار قطعه از مرثیه قلبم را  می نگارم :

   

با کوله باری از غم در میان غربت روزگار آواره ام

من سکوت سردی از جنس پائیزم

صدای قلبهای بی تپشم

دلم آکنده از غم نامه است

...............................

بگذریم

اگر روزی نبودم دعایم کنید

 

|+| نوشته شده توسط احمد در شنبه چهارم آبان 1387  |
 
 

 

شاید فردائی نباشد ...........

|+| نوشته شده توسط احمد در یکشنبه دوم تیر 1387
 انتظار

 

بهار دیگری آمد

و من همچنان به امید روئیدن گلی به نظاره نشسته ام

انتظار عجیبی ست

طعم غریبی دارد

بهار نیامده  می رود 

 در میان هیاهوی  گذر   فصل ها

 من همانند تو  مدتهاست که سوار بر  قطار فراقم

می دانم که تا ایستگاه آخر چیزی باقی نمانده

و من هنوز پشت پنجره تردیدِ کوپه ی  خیال با تو سخن میگویم

هر روز جسارتم بیشتر می شود و محکمتر با تو سخن می گویم

اما هر روز فاصله ام از تو بیشتر می شود

بیشتر می شود

و تو می خندی ...

.........................

احمد

|+| نوشته شده توسط احمد در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386  |
 

ما بره ایم و در پی گرگ آواره

وقتی که خسته ایم

وقتی که امیدمان می میرد

وقتی که سرو کهن سالمان می خشکد

وقتی که فرعون  آواز عدالت سر می دهد

سر ها به پایین و ریش ها دراز»

و .................................

آری اینچنین است که جستجوی گرگ عبادتی است بس بزرگ"

اما، اما، اما روزی نیز عصای موسی اژدها می شود و دست او بیضا.

 

احمد

 

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط احمد در جمعه چهاردهم دی 1386  |
 بینام است این دلتنگی ها (فائزه)

 

آنچه که امروز مرا نگران آینده میکند

 زخم های کهنه وکاری قدیمی ست

زخمهایی که از روز ازل بر پیکر انسانیت نقش بسته

 

آنچه که وجودم را میسوزاند وصدایم را می لرزاند

 

کودکی کودکان فرداهاست

 

کودکی ای  که در غم واندوه ورنج ومحنت می گذرد

 

آتشی که در دلم فروزان است آتش نمرودی دردهاست

 

آتشی از ناله پیرزنی در سوگ پسر

 

آتشی از گریه های کودکی در فراغ پدر

 

آرامش از خانه ام پر کشید و درد آمد

 

اکنون سیه جامه ام

 

در سوگ باغبان باغ وجودم سیه جامه ام

 

میگریم و می نالم از این رنج

 

 به امید  نا امید ها چشم دارم

                                          

                                                                  احمد

 

 

|+| نوشته شده توسط احمد در پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386  |
 

وقتی که دلی می گیرد، قلبی می شکند

 

وقتی که قلبی می شکند ، عشق می میرد

 

و وقتی که عشق می میرد ، انسان حیوان می شود و حیوان انسان

 

امپراطوری گرگها حاکم می شود.

 

درندگی و جفا بیداد می کند

 

صدای زوزه گرگها خواب را از چشم ها می گیرد

 

گرگها گله ها را غارت می کنند

 

و هیچ گرگی به جرم کشتن بره ها محاکمه نمی شود

 

و این حق است و عدالت.

 

 

احمد

 

|+| نوشته شده توسط احمد در یکشنبه سی و یکم تیر 1386  |
 

آسمان تار است

 

وقت روئیدن گلهای یاس سیاه  و چیدن آلاله هاست

 

انعکاس سیاهی در چشم ها موج می زند

 

دیگر امیدی به بودن نیست

 

مرگ هم از ما گریزان است

 

ستاره ها یکی یکی خاموش می شوند

 

بوف هم شب ها می خوابد

 

روز هم بوی تاریکی می دهد

 

سر بریدن آسان است 

 

 زنده بودن جرم

 

در بزم شاهان چه آسان ذبح می شوند خوبان

 

در این زمان مرگ انسانیت ترانه شادیست

 

آری ترانه شادی

 

احمد

 

|+| نوشته شده توسط احمد در یکشنبه ششم خرداد 1386  |
 

 

سالها پیش جنگل خاطراتم در آتشی مهیب خاکستر شد

 

و اکنون سراسر وجودم در گدازه های آتشفشانی غریب می سوزد

 

اشکهایم جاریست

 

صدایم در نمی آید

 

اشک من از غریبی در وطن است

 

از غربت لحظه ها ، از گم شدن در خویشتن است

 

گله ای نیست

 

وقتی که سر گرمی مردم شکستن بال کبوتر و چیدن آلاله هاست

 

وقتی که خوب ، بد است و بد ، خوب

 

درندگان شاهی میکنند وجفا

 

مگر گله ای می تواند باشد؟/؟

احمد

|+| نوشته شده توسط احمد در دوشنبه دهم اردیبهشت 1386  |
 
 
بالا

Powered by explorer


.logo { background:url('http://my-pergig.persiangig.com/shariati-ali/Header.jpg') no-repeat; background-position:center; font-size:12px; height:280px; }
سایت ادبی دیگران ، ادبیات ایران و جهان